آمادگی دفاعی
 
لینک های مفید


 

انواع جنگ

جنگ‌ها با توجه به معيارهاي مختلف به انواع متفاوتي تقسيم مي‌شوند.

بر اساس توازن قوا: عادلانه و غير عادلانه،

بر اساس مقياس‌هاي جغرافيايي: محلي، منطقه اي، فرامنطقه اي و جهاني،   

با توجه به نوع تاکتيک: منظم (کلاسيک) و نامنظم (چريکي)؛

بر اساس نوع سلاح: هسته اي و غيرهسته اي؛

با توجه به ابزارها و همچنين هدف اصلي: سخت (Hard War)، نيمه‌سخت (Simi hard war) و نرم (Soft War).[1]

دوره اول: استعمار كهن يا كلاسيك‏

 استعمار كلاسيك پس از رنسانس و متحول شدن جهان غرب از قرن 16 ميلادى آغاز شد و تا جنگ جهانى اول به مدت 400 سال ادامه داشت. در اين دوره، سلطه قدرت‏هاى بزرگ بر جوامع ضعيف، از طريق تسخير نظامى انجام مى‏شد و استثمار ملت‏ها با اشغال مستقيم نظامى همراه بود.

مشخصات استعمار كلاسيك‏

 1. لشگركشى از سرزمينى به سرزمين ديگر.

 2. غارت اقتصادى و ازدياد حوزه نفوذ و سلطه از طريق حضور مستقيم فيزيكى.

 3. استفاده از قدرت نظامى برتر به مثابه مهم‏ترين ابزار سلطه.[1]

 نقاط ضعف استعمار كلاسيك يا كهن‏

1. لشگركشى نظامى نيازند هزينه سنگين مالى بود.

2. اشغال نظامى كشورها همراه با تبليغات زياد انسانى و ضايعات حيثيتى بود.

3. حضور فيزيكى قواى نظامى اشغالگران در سرزمين‏هاى اشغالى، زمينه‏ساز قيام ملت‏ها عليه اشغالگران بود و تداوم سلطه را پرهزينه مى‏ساخت.[2]

دوره دوم: استعمار نئوكلاسيك يا استعمار نو

 استعمار نو از اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، رواج يافت و به مرور زمان، جايگزين استعمار كهن يا كلاسيك گرديد. زيرا نسبت به استعمار كلاسيك، از مزاياى بسيار برخوردار بود. اين دوره پس از جنگ‏هاى جهانى اول و دوم رشد چشم‏گيرى يافت. ابداع‏كننده اصلى اين سياست حكومت بريتانيا بود. در اين دوره دست‏نشاندگانى مانند رضاخان در ايران، آتاتورك در تركيه و ظاهرشاه در افغانستان، به قدرت رسيدند.

مشخصات استعمار نئوكلاسيك‏

 

 

 ويژگى‏هاى استعمار نو عبارتند از:

 1. به كارگيرى نيروهاى مزدور و وابسته بومى از طريق مستشاران اقتصادى، نظامى و امنيتى؛

 2. حاكميت نامحسوس اما قوى بر حاكمان؛

 3. چپاول و غارت ثروت‏هاى ملى و ذخاير زيرزمينى و مواد خام كشورهاى زيرسلطه، از طريق انعقاد قراردادهاى استثمارى؛

 4. تبديل كشور زيرسلطه به بازار فروش محصولات خويش؛

 5. هجوم به فرهنگ ملى و بومى كشور زيرسلطه، از طريق تهى‏سازى فرهنگى؛

 6. ترويج و گسترش فرهنگ كشور سلطه‏گر در افكار عمومى كشورهاى زيرسلطه با هدف تداوم و تضمين بقاى سلطه سياسى، با ايجاد كانون‏هاى سياسى، اجتماعى، فرهنگى و ايجاد احزاب وابسته؛[1]

 7. تهاجم به مذهب از طريق اشاعه سكولاريسم، ترويج لائيسم، حفظ قالب‏ها و تهى‏سازى مفاهيم از محتواى اصلى، ايجاد و گسترش اديان و فرق خودساخته، مانند بهائيت و ترويج مكاتب و ايدئولوژى‏هاى مبتنى بر امانيسم با هدف كم‏رنگ ساختن نقش مذهب در جامعه، جداسازى دين از سياست، كاهش ايمان و بى‏هويت ساختن جامعه؛

 8. ايجاد كانون‏هاى مخفى كادرسازى به منزله پشتوانه حاكميت سياسى، از طريق تشكل‏هاى منسجم و محافل خاص، مانند سازماندهى انواع لژهاى فرماسونرى، براى اداره سرزمين‏هاى استعمار شده و پيشبرد اهداف در مستعمرات؛

 9. سلطه‏گران براى اعمال سلطه خويش، بر مبناى سياست نئوكلانيستى، از ابزارهايى چون وابستگى پنهانى حاكمان بومى، سياست‏گذارى براى كشور زير سلطه درعرصه‏هاى مختلف سياسى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى، اجتماعى و بين‏المللى، برپايى حكومت‏هاى مستبد و ديكتاتور، سركوب مبارزان، آزادى‏خواهان و استقلال‏طلبان و تبديل كشور زيرسلطه به حافظ منافع سلطه‏گر در منطقه، بهره مى‏بردند. در اين چهارچوب، به رغم وجود رقابت شديد ميان كشورهاى استعمارگر، نوعى وحدت رويه و هماهنگى ميان آنها، براى تثبيت منافع مشترك به چشم مى‏خورد.

 10. آثار و پيامدهاى سياست نئوكلانيستى به طور عمده، عبارت است از: تخريب فرهنگ ملى و بومى، ايجاد فرهنگ التقاطى، وابستگى اقتصادى، ايجاد اقتصاد تك‏بعدى در كشور زيرسلطه، بى‏هويتى فرهنگى، وابستگى شديد نظامى - امنيتى؛

 11. در استعمار نو، كشور زيرسلطه متحد كشور سلطه‏گر خوانده مى‏شد و نيروهاى مبارز و آزادى‏خواه درتبليغات جهانى،تروريست ناميده مى‏شدند و كشور زير سلطه از هرگونه تعرض بين‏المللى در عرصه نقض حقوق بشر و عدم پاى‏بندى به آزادى‏هاى سياسى در امان خواهد بود! در عوض، مبارزان، استقلال‏طلبان و آزادى‏خواهان در معرض تهاجمات شديد تبليغاتى و سياسى قرار داشتند و با برچسب‏هايى چون فناتيك و تروريست، مرتجع و.. روبرو مى‏شوند.

 12. زمينه‏هاى رشد افراد در عرصه‏هاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى، نظامى، امنيتى، هنرى، ادبى، بستگى تام و تمام به ميزان وابستگى و شدت ارادت آنان به نظام سلطه‏گر دارد و نيروهاى مستقل زمينه‏اى براى رشد و فعاليت ندارند.

 13. اگر پايه‏هاى سلطه را زر و زور و تزوير بدانيم، در استعمار نو، نقش تزوير كليدى است؛ چنان كه در استعمار كهن نقش نيروى نظامى محورى و اساسى است.

 14. در استعمار نو، حكومت‏هاى زير سلطه قدرت خويش را از طريق نظام سلطه‏گر كسب و به همان اندازه كه در مقابل نظام سلطه‏گر، رام و مطيع‏اند، عليه ملت خود، با شدت و خشونت برخورد مى‏كنند عوامل بومى وابسته، به ويژه حاكمان به شدت، در پى ترويج شيوه زندگى و آداب و رسوم فرهنگ سلطه‏گر در ميان ملت خود بودند.[2]

نقاط ضعف استعمار نئوكلاسيك‏

 سياست نئوكلانيستى يا استعمار نو، اگرچه از تلفات زياد نيروهاى كشور سلطه‏گر در امان بود؛ اما اشكالات زيادى داشت. از جمله:

 1. نيروهاى مزدور و وابسته بومى، به دليل فقدان پايگاه مردمى، معمولاً با كودتا، روش‏هاى نامشروع و غيرقانونى، زمام امور را به دست مى‏گرفتند سازماندهى كودتا تا هزينه‏هاى مالى و حيثيتى بسيارى را بر سلطه‏گران تحميل مى‏كرد.

 2. ماهيت مزدورانى كه زمام امور ملت‏ها را در دست مى‏گرفتند، خيلى زود بر ملت‏ها آشكار مى‏گشت. از اين رو، چاره‏اى نداشتند جز آن كه با ديكتاتورى و خفقان حكومت كنند. اين امر سلطه‏گران را با تضاد و تعارض روبرو مى‏ساخت؛ زيرا دفاع از ديكتاتورهاى مستبد، با شعار طرفدارى از حقوق بشر، دموكراسى، ليبراليسم، كرامت انسان و... منافات داشت.

 3. وابستگى حاكمان و استبداد و ديكتاتورى آنان سبب بسيج توده‏هاى مردمى عليه استبداد داخلى و استعمار خارجى، بر محور كسب استقلال و آزادى مى‏گرديد.[3] 

 

دوره سوم: استعمار فرانو

 استعمار فرانو و سلطه‏گرى نوين، مبتنى بر ايجاد تغيير در جهان‏بينى، فرهنگ، باورها، بينش‏ها، رفتار نگرش‏هاى سياسى با هدف تغيير نامرئى و نامحسوس هويت ملت‏ها، پايه ‏ريزى گرديده است. سست كردن پايه‏ هاى وحدت ملى، تشديد اختلافات داخلى، بى‏تفاوت ساختن مردم، از مهم‏ترين محورهاى القايى استعمار فرانو است. استراتژيست‏هاى نظام سلطه و طراحان سياست‏هاى استعمارى، با بهره ‏گيرى از تكنولوژى‏هاى پيشرفته و فناورى‏هاى مدرن اطلاعاتى و ارتباطى، در پى تأثيرگذارى بر مبانى اعتقادى و رفتار مذهبى و ملى مردم هستند.

 در دوران استعمار كهن و استعمار نو، امكان تأثيرگذارى مستقيم بر افكار عمومى كمتر بود. اين امكان اكنون با رشد و توسعه فناورى بيشتر پديد آمده است.[4]

 مشخصات استعمار فرانو

 رشد و توسعه تكنولوژى در آغاز قرن 21 و هزاره سوم ميلادى، فضايى نوين را بر جهان حاكم ساخته است كه ويژگى‏هاى آن عبارتند از:

 1. كاهش كنترل حكومت‏ها بر ملت‏ها

 در طول تاريخ، تمامى حكومت‏ها و نظام‏هاى سياسى مى‏توانستند جوامع تحت حاكميت خود را متناسب با سليقه و مصالح خود اداره كنند؛ و براساس خواست حكومت‏ كنندگان حركت كنند؛ موضوعاتى را در جامعه اشاعه دهند يا مانع از ترويج موضوعات ديگر شوند. دولت‏ها از اختيارات لازم برخوردار بودند و مى‏توانستند تصميم بگيرند كه چه اخبار و اطلاعاتى بايد در اختيار مردم قرار گيرد و چه اخبار و اطلاعاتى پخش نشود.

 از سوى ديگر، بيگانگان نيز امكان تأثيرگذارى مستقيم بر افكار عمومى ملت‏ها را نداشتند؛ مگر اينكه كشورى را به اشغال خود درآورده و با در اختيار گرفتن زمام امور، جوامع تحت اشغال خود را متناسب با خواست خود اداره كنند و برخى از اخبار و اطلاعات را در جامعه پخش كنند يا مانع پخش برخى اخبار شوند يا براساس سياست نئوكلانيستى، مزدوران خود را بر مقدرات ملتى حاكم كنند و آنان در راستاى اهداف نظام‏هاى سلطه ‏گر، به افكار عمومى شكل دهند.

 در اواخر دوران استعمار كهن و نو مهم‏ترين ابزار تأثيرگذارى راديو بود. راديو نيز نتوانست قرنطينه ‏هاى اطلاعاتى فرهنگى  سياسى حكومت‏ها را بشكند؛ زيرا با ارسال پارازيت، قابل كنترل گرديد؛ ليكن در دوران نوين، با اختراع ماهواره، اينترنت، كامپيوتر و تكنولوژى‏هاى جديد مخابراتى و توسعه  ICTو IT و شبكه‏ هاى راديو تلويزيونى، كشورهاى توسعه يافته غرب و صاحبان تكنولوژى اين توانايى را به دست آورند كه بدون هيچ مانعى، به طور مستقيم، با دورترين نقاط جهان، ارتباط برقرار كنند؛ قرنطينه ‏هاى سياسى و تبليغاتى حكومت‏ها را بشكنند و خارج از كنترل دولت‏ها، بر افكار عمومى ملت‏ها، تأثير مستقيم بگذارند. اين امر تحولاتى ژرف در مناسبات سياسى، فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى جهان پديد آورده است.[5]

 2. تبديل دانش و فناورى به مزيت اصلى‏

 تا سال 1900 و در دوران استعمار كهن، مزيت اصلى، دستيابى به قدرت نيروى انسانى بود. هر كشورى كه از سربازان فراوان‏تر، نيروى انسانى قوى‏تر و توان كار بيشتر برخوردار بود، بر ديگر كشورها برترى داشت. در دوران استعمار نو، مزيت اصلى قدرت را سرمايه و دستيابى به مواد خام و بازار فروش، به رقابت شديد ميان قدرت‏هاى استعمارگر و ظهور جنگ جهانى اول و دوم انجاميد و سپس جنگ سرد را پايه ‏ريزى كرد؛ ولى در دوران استعمار فرانو، دست‏يابى به اطلاعات، دانايى، دانش فنى، تكنولوژى و صنعت، مزيت اصلى دست‏يابى به قدرت است. هر ملتى كه از علم، دانش فنى، تكنولوژى و صنعت، بهره بيشترى داشته باشد از ديگران قوى‏تر مى‏گردد و مى‏تواند برترى خود را بر ديگران ديكته كند.[6]

 3. افكارسازى و حكومت بر اذهان‏

 با افزايش سرعت انتقال اطلاعات و گسترش فناورى ارتباطات و اطلاعات و با ظهور ماهواره، اينترنت و كامپيوتر و امكان ارسال مستقيم پيام و ارتباط با مخاطبان كه به شكسته شدن قرنطينه‏ هاى سياسى، تبليغاتى، فرهنگى و اطلاعاتى حكومت‏هاى بومى انجاميد، ذهنيت ‏سازى و تأثيرگذارى بر افكار عمومى و جنگ روانى، تبليغاتى و فرهنگى، اهميت بسيار يافته است كه به هيچ روى، قابل قياس با گذشته نيست.

 جنگ روانى، تبليغاتى و فرهنگى در مقايسه با جنگ نظامى و اقتصادى، از هزينه كمتر و تأثير بيشترى برخوردار است. توسعه تكنولوژى و رشد فناورى شرايطى را بر جهان حاكم ساخته كه جهانى‏سازى اقتصاد، استحاله سياسى، فرهنگى، همراه با جنگ روانى و تبليغاتى، محور اصلى استراتژى استعمارگران فرانو است.

 جنگ روانى - تبليغاتى به معناى تلاش هدفمند و برنامه ‏ريزى شده براى تخريب يا تضعيف روحيه و قدرت مقاومت يك ملت است و هدف آن تحميل اراده وتأثيرگذارى بر افكار، عقايد، عواطف، مواضع و رفتار ملت‏هاست.

 جذب افراد يا تبديل آنان به ستون پنجم، از طريق ايجاد روحيه يأس و نوميدى، مخدوش ساختن اعتماد، ايجاد اختلاف و انشقاق، سست كردن انسجام درونى، از بين بردن وحدت فرماندهى در نيروها ايجاد گسست ميان نظام حكومتى و مردم، ترور شخصيت رهبران با دروغ ‏پراكنى، شايعه ‏سازى، اشاعه اطلاعات نادرست و.. تأثيرگذارى مستقيم بر ملت‏ها را به اجرا درمى‏آورد.[7]

 4. جهانى‏سازى قوانين و مقررات‏

 ويژگى ديگر دوران نوين در استعمار فرانو عبارت است از تعيين قوانين و مقررات بين‏ المللى و تدوين خط مشى‏هاى اجرايى و سياست‏هاى كلان حاكم بر مناسبات جهانى و روابط بين ‏المللى، از سوى كشورهاى توسعه يافته غرب و اجراى آن سياست‏ها از طريق سازمان‏هاى بين ‏المللى و مجامع جهانى، ايجاد كنوانسيون‏هاى مختلف و رسميت بخشيدن به آنها و ملزم ساختن كشورهاى ضعيف به اجراى مفاد كنوانسيون‏ها و پروتكل‏هاى الحاقى، از يك سوى و نفوذ در سازمان‏هاى بين‏ المللى و دراختيار گرفتن رهبرى آنها، از سوى ديگر، از محورهاى مهم استراتژى استعمار فرانو است كه در دوران جديد، به اجرا درمى‏آيد.[8]

 5. جهانى‏سازى اقتصاد

 در استعمار فرانو، همگرايى جهانى در مناسبات اقتصادى و جهانى‏سازى اقتصاد و تجارت، محور اصلى تحركات و اقدامات اقتصادى در شرايط كنونى جهان است؛ زيرا جهانى‏سازى اقتصاد و ايجاد همگرايى اقتصادى در مناسبات بين ‏المللى، بر توزيع جهانى قدرت به نفع كشورهاى پيشرفته و تحكيم رهبرى آنها بر اقتصاد جهانى، تأثير اساسى خواهد داشت.

 از آنجا كه سررشته بازهاى پولى و مالى و رهبرى سازمان‏هاى بازرگانى و تشكل‏هاى تسهيل كننده دانش و فناورى و اقتصاد، همراه با اختيار قانون‏ سازى در نظام اقتصاد جهانى، در اختيار كشورهاى ثروتمند غربى است، منبع درآمد و معيشت ملت‏هاى جهان سوم، با بين ‏المللى شدن اقتصاد و يكپارچگى تجارى و صنعتى، در دست كشورهاى سلطه ‏گر قرار خواهد گرفت. اين فرآيند به تضعيف اقتصادهاى ملى و افزايش وابستگى خواهد انجاميد.[9]

 6. يكسان‏سازى فرهنگى‏

 تضعيف و تخريب فرهنگ ملت‏ها و حاكميت بخشيدن به فرهنگ غربى و وارداتى، امرى زيربنايى و حياتى براى غرب است؛ زيرا:

 الف. يكسان ‏سازى فرهنگى سبب سست شدن قدرت مقاومت ملت‏ها خواهد شد؛

 ب. يكسان‏ سازى فرهنگى بقا و دوام جهانى‏سازى را به همراه دارد؛

 ج. با يكسان‏ سازى فرهنگى تبديل كشورها به بازار فروش محصولات غربى تسريع مى‏شود؛

 د. با يكسان‏ سازى فرهنگى جهت دادن به افكار عمومى جهانيان، تسهيل مى‏گردد؛

 ه . يكسان‏ سازى فرهنگى زمينه ‏ساز تسلط سياسى، امنيتى است؛

 و. با يكسان‏ سازى فرهنگى، موانع حاكميت نظام تك ‏قطبى از ميان مى‏رود؛

 ز. با يكسان ‏سازى فرهنگى قوانين نظام سلطه حالت فرا مرزى مى‏يابد.

 ح. يكسان‏ سازى فرهنگى بقاى سلطه‏ گرى و سلطه ‏پذيرى را تضمين مى‏كند.

 غرب كه طراح اصلى دوره سوم استعمار و مبتكر نظم نوين جهانى است، براى دستيابى به اهداف خويش، بيشترين سرمايه‏ گذارى را در بخش تهاجم فرهنگى و جنگ نرم براى جهانى جهانى‏سازى فرهنگى و هويتى انجام مى‏دهد. نوك پيكان نيز در مرحله نخست، به سوى جهان اسلام و سپس چين، روسيه و هندوستان است.

 كاهش و حذف تدريجى قدرت تأثيرگذارى رسانه‏هاى ملى، با هدف ارتقاى توان تأثيرگذارى و جايگزين شدن رسانه ‏هاى ماهواره‏اى، از طريق دگرگون‏ سازى سليقه مخاطبان در سراسر جهان، منزوى كردن فرهنگ‏هاى بومى و خرده ‏فرهنگ‏ها، تخريب و حذف انديشه ‏هاى استقلال ‏طلبانه و فرهنگ‏هاى غنى و متعالى، گسترش مبانى فرهنگ غربى، محاصره اطلاعاتى و سياسى مخاطب و بمباران‏هاى مستمر خبرى در فرد، خانواده و اجتماع، با به‏ كارگيرى انواع شيوه‏ هاى روان‏شناسى فردى و اجتماعى، در دستور كار نظام تبليغاتى و رسانه ‏اى استعمار فرانو قرار دارد.[10]

 7. حاكميت بر سازمان‏ها و قوانين بين ‏المللى‏

 سازمان‏هاى بين‏ المللى و قوانين جهانى در پيشبرد اهداف استعمارگران فرانو از اهميت بسيار برخوردار است. جهانى شدن و جهانى‏سازى نيازمند نظم، ثبات و امنيت است. نهادهاى بين‏ المللى به ابزارهاى مهم براى ايجاد نظم جهانى، در خدمت منافع رهبران هشت كشور صنعتى قرار دارند.

 به عبارت ديگر، در نظام‏هاى طراحى شده از سوى سياست‏گذاران استعمار فرانو، سازمان‏هاى بين‏ المللى مجرى خطمشى‏هاى قدرت‏هاى مسلط جهانى هستند تا از اين طريق، استراتژى جهانى‏سازى اقتصادى، فرهنگى و هويتى تحقق يابد و حكومت‏هاى حاكم بر كشورهاى توسعه نيافته يا در حال توسعه، در چهارچوب قوانين بين‏ المللى و نهادهاى جهانى قرار گيرند. در استعمار فرانو، به تدريج، از قدرت و توان حكومت‏ها و دولت‏ها كاسته مى‏شود و بر حوزه اختيارات سازمان‏هاى جهانى افزوده مى‏گردد. تصميم ‏گيرى حكومت‏ها، محدود مى‏شود و نظارت مجامع جهانى بر عملكرد دولت‏ها افزايش مى‏يابد.[11]

 

 

 

جنگ نامتقارن در اصطلاح به نبردهایی گفته می‌شود که طرف‌های درگیر در آن از توانایی نظامی یکسانی برخوردار نیستند و بر خلاف جنگ‌های کلاسیک فرمول مشخصی برای موقعیت‌های خاصّ نظامی ندارند بلکه از عملیات گوناگون، معمولاً برای استفاده از عامل غافلگیری برای ضربه زدن به دشمن استفاده می‌شود.

جنگ های نامنظم معمولا از قوانین و اصول جنگ های کلاسیک و شناخته شده پیروی نمی کنند و شامل یک سلسله عملیاتهای نظامی و شبه نظامی می شود که در سرزمین و یا در مناطق تحت اشغال و کنترل دشمن و عمدتا در نقاط و اماکن حساس و ویژه به منظور خرابکاری و انهدام امکانات و تجهیزات و از بین بردن نفرات دشمن با ضربه زدن و تخریب روحیه دشمن و براندازی  به مورد اجرا گذاشته می شود . لذا با توجه به اینکه در جنگ های نامنظم نابرابری زیاد در تجهیزات نظامی و تکنولوژی و قدرت رزمی از نظر تسلیحات  و نیروی رزمی بین دو نیروی متخاصم و درگیر وجود دارد, عناصری مانند: ( شناخت و اطلاعات کامل از منطقه نبرد , انتخاب زمان مناسب , خلاقیت و  نوآوری در تاکتیک و تکنیک , پیش دستی و حفظ  ابتکار عمل , رعایت اصل  غافلگیری , چابکی و چالاکی , تحرک و سیالیت , هدایت و رهبری  در صحنه  نبرد , اجرای  عملیات با واحدهای کوچک و با  تحرک  بالا, استفاده از عوامل طبیعی و محلی , استفاده  و بهره گیری  از طرح پوشش و . . .)در موفقیت گروهای نا منظم و چریکی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار   می باش

1.             بزرگترین متخصص جنگ های پارتیزانی ایران

چریک (یا پارتیزان) معمولاً به اعضای گروه‌های نظامی اطلاق می‌شود که در گروه‌های کوچک و بصورت قابل انعطاف، نامنظم و بدون خط نبرد خاصی می‌جنگند.

شیوهٔ جنگ های چریکی از شیوه‌های بسیار قدیمی جنگی است. مبدع این شیوه مبارزه، جنگجویان قوم پارت بوده اند. در مقابل نحوه عملکرد ارتش های بزرگ جنگ های چریکی را جنگ های نامنظم نیز می نامند که در اینجا واژه نامنظم به معنای بی قاعده و بی قانون نیست زیرا هر جنگ چریکی مبتنی بر مجموعه از از قوانین و تاکتیک هاست . همچنین است که در دوران معاصر افرادی چون ارنستو چه گوارا، کارلوس ماریگلا، مائو زدونگ، وندل فرتیگ، رژی دبره، وو نوین جیاپ و چند تن دیگر را از شاخص ترین نظریه پردازان مبارزات چریکی می‌دانند.

در جنگ تحمیلی ایران و عراق دکتر مصطفی چمران از کسانی بود که فرماندهی جنگ های نامنظم را عهده دار بود. این شیوه در مقاطع مهمی باعث برتری نظامی ایران علیرغم ضعف جنگ افزاری نسبت به عراق شد.

[ پنجشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۱ ] [ ۲:۲۳ ب.ظ ] [ رضازاده ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ


srezazadeh13@yahoo.com
لینک های مفید


امکانات وب